|
اَمَل_چمران سر بندهای فراموش شده
| ||
|
دوباره بهمن و دوباره انقلاب.دوباره تصاویر اون دوره و حرفهای تکراری،هی از بهمن به نیکی یاد میکنن تو تلویزیون و هی سوت و کف میزنن واسه این انقلاب.انقلابی که 33 ساله پیروز شده و روز به روز بدتر از دیروزه و دیگه امون مردم رو بریده.والا دوره شاه انقد گرونی نبود!!! دوره شاه همه چی ارزون بود همه چی!!! رهبر انقلاب روز 12 فروردین تو بهشت زهرا گفت نون و نفت رو براتون مجانی میکنیم،این انقلاب اومده خادم مردم باشه و من اومدم تا شمارو از بند نجات بدم،پس کو تحقق حرفهای اون روز؟ چشامو می بندم.با اینکه اون زمان نبودم اما بارها لحظات اونوقتارو تو خواب تجربه کردم.حتی ترسش رو!!! گوشم پر شده از اراجیفی که اینروزها زده میشه.یادم پر میشه از تصویر مردی که وقتی از هواپیما میومد پایین تو چهره اش آرامش عجیبی موج میزد...یاد مسیری میفتم که تا بهشت زهرا گل بارون شد و مردمی که تو چشاشون اشک شوق بود گرچه شاید تا چن روز پیش دلشون عزادار عزیزشون بود. اما همه چی تموم شده،اومده مردی که بشه بهش تکیه کرد.اونروز وقتی امام تو بهشت زهرا قول میداد که من زندگی رو براتون راحت میکنم،همون مردم قسم خوردند تا پای جون واسه تحقق ارمانهای امام بایستند و خیلی دورتر یه عده که فقط ناظر بودند و تو دلشون می خندیدند که این انقلاب زود از پا در میاد و انقلاب پیروز شد و روز به روز پیشرفت کرد.اوونهایی که قول دادند به امامشون پای قولشون موندند. شدند خادم مردم.اما زیاد طول نکشید که خیلی از اونها جونشونو فدا کردند و فقط موندند یه عده کم که حالا بی مرید و امام شده بودند و چقدر عجیبه که علی دوران ما هم غریب و تنها شد امروز همه داد میزنن این مملکت دزد بازاره اما کسی انگار نمیخواد بفهمه اونایی که تو راس نظام مقدس ما بودند دزد نشدند این دزدها بودند که الان اومدن تو راس نظام.و این دزدهارو من و تو انتخاب کردیم و انتخابهای ما خود ما بودند تو خونواده ما بزرگ شدند سر سفره پدر ما. اما انگار کسی گوشش بدهکار نیست. اگه خائنین نبودند امروز میشد تحقق حرفهای اونروز امام رو دید ---------------------------- پاورقی: 1-سلام روح خدا.حال انقلابت شاید زیاد خوب نباشه اما تو نگران نباش به زودی خوب خوب میشه. اگه تو این کشور بین 40 میلیون جوون 30 میلیون ساز مخالف میزنن مطمئن باش 10 میلیون ایمان قلبی دارند که"خمینی حقیقت همیشه زنده تاریخ است"چیزی که با فطرت آدم عجینه کهنه نمیشه و تو نه به خاطره سپرده میشی و نه به تاریخ جای شما خیلی خالیه آقا 2-با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت، نه شورای عالی دفاع. یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت "به دکتر بگو بیا تهران." گفتم "عهد کرده با خودش، نمی آد." گفت "نه، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده." بهش گفتم. گفت "چشم. همین فردا می ریم." [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ سما_مروارید ]
چن وقت پیش مراسم تجلیل از شهروندان برتر بود.سر همه اونها شهید حسین فهیمده و ریزعلی خواجوی (که متاسفانه پول نداشت چشمشو عمل کنه و مردم خیر پول عملشو جور کردند!!!)بودند. داشتم فکر میکردم چن تا شهروند نمونه تو کشورمون داریم؟ چن تاشون تو چشم هستند و چن تاشون نیستند؟ اونهایی که تو چشم هستند رو هم چه آسون ندید میگیریم وظاهر تمیز بعضی هارو ... مزار شهدا پر شده از شهروند نمونه،و نمونه تر از همه اون شهیدی که رو قبرش نوشته: »فرزند روح الله» انتخابات مجلس نزدیکه،این روزها شهر پر شده از شهروند نمونه!!!مسیجهای تبریک و تسلیت،وعده و وعید... شرکت تو انتخابات کمترین کاریه که میشه واسه حفظ استقلال کشورمون انجام بدیم ---------------------------- 1-گفتم
"دکتر جان، جلسه رو می ذاریم همین جا، فقط هواش خیلی گرمه. این پنکه هم جواب
نمی ده. ما صد، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم، اگه یکیش را بذاریم این
اتاق...".گفت "ببین اگه می شه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم ا...
آخریش هم اتاق من." [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 11:51 قبل از ظهر ] [ سما_مروارید ]
رسم نیست که بعد خداحافظی سلام باشه رفتن رفتنه... مخصوصا وقتی بگی داری برای همیشه میری از جایی که قول داده بودی تا زنده ای بخاطر صاحب اسمش بمونی دوباره سلام... تمام کنایه هارو به جوون میخرم... سلام دکتر میخوام کمکم کنی تا امل_چمران پا برجا بمونه فقط من و تو میدونیم که اینجا باز به به روزه، فقط من و تو "گفته بود مصطفی!من از تو هیچ انتظاری ندارم ،الا اینکه خدا را فراموش نکنی" بیست و دو سال پیش گفته بود،همان وقت که از ایران آمدم.چقدر دلم میخواهد به او بگویم یک لحظه هم خدا را فراموش نکردم [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 8:47 قبل از ظهر ] [ سما_مروارید ]
به نام خدا امل یعنی آرزو
شاید قسمت این بود که تیر 86 شروع کنم و تیر 90 از این جا برم..چهار سال عمر وبلاگی! 31 خرداد سالگرد شهادت دکتر چمران! اون روزای اول که من و مروارید اینجا رو ساختیم پیشنهاد چمران با من بود و متن لوگو رو هم من نوشتم و آدرس روح و ریحان و همین طور سربندهای فراموش شده پیشنهاد مروارید بود...اوایل هر 5 یا 6 روز پست میذاشتیم! چقدر کیف داشت! با بچه هایی مثل حمید،رقیه،حامد ،روح الله،حبیبه و...آشنا شدیم که الان هر کدومشون رفتن سی خودشون! و فقط ما موندیم... بعدشم با بچه های دیگه ای مثل شازده و سینره آشنا شدیم که هنوز میان و میرن، نمی دونم شاید بهتر بود وقتم رو بجای وبلاگ نویسی صرف کار دیگه ای می کردم... اما اینکه چطور شد تصمیم گرفتم از این وبلاگ برم خودش حکمتی داره! شایدم برام بد نباشه یه مدتی دور باشم و بازم شاید همون علاقه زیادم به نوشتن منو به دنیای وبلاگی برگردونه،اما فعلا بهتره برای مدتی ننویسم. از همه ی کسانی که احیانا در این وبلاگ ظلمی بهشون کردم عذر خواهی می کنم و خداحافظی می کنم. سعی می کنم همیشه به وبتون سر بزنم. مروارید نوشت:روزهای اول همه چی قشنگه،نابه،یه گروه بزرگ بودیم تو خونواده بلاگفا...یواش یواش همخونه ای ها رفتن دنبال سرنوشتشون و یادشون و حرفهاشون مونده توی ذهن...همیشه دوستهای خوب وبلاگ تو خاطرم میمونند،چون تو روزهای سخت حرفهای قشنگشون مرهم بود و مایه نشاط این وبلاگ دو نفره بوده،دو تا همکلاسی دانشگاه که همشهری هم نبودن،دو تا دوست که دو تا دنیای متفاوت داشتند با عقاید یکسان،این وسط یه دکتر چمران بود که من تا خیلی بعدتر از راه انداختن وبلاگ اونو نمیشناختم...راستش خوشم نیومد سما اسم وبلاگ رو گذاشت امل ـچمران.اما بعدها دیدم دکتر خیلی برای ذهن کوچیک من بزرگه وانقدر بزرگ که نمیتونه هضمش کنه برای همه دوستهای خوب،دوستهای قدیمی و جدید آرزوی سلامت و سعادت دارم برای همیشه خداحافظ در آخر به عنوان آخرین پستم دراین وبلاگ ، قسمتی از حرفهای دکتر رو که درست لحظاتی قبل از شهادت نوشته میذارم: من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، وارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است... خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای ترا مشاهده کنم... ای حیات با تو وداع می کنم،با همه زیبائیهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها وآسمانها ودریاها وصحراها، با همه وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. خدایا ترا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است بتوان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.والسلام
ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 9:47 قبل از ظهر ] [ سما_مروارید ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||